![]() |
|
نمیدانی نمی دانی که دلتنگی چه عطر کهنه ای دارد
نمی دانی که یاس عشق چه انوهی به جان دارد نمیدونی که این شوریده عشق چگونه در صدای ساده باران تو را در خویش میخواند تو با من باش......
2
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 20:19 توسط مجنون |
هر وقت دل کسی رو شکوندی یه میخ بردار
بکوب به دیوار وقتی دلش رو بدست اوردی
اون میخ رو هم از دیوار در بیار اگه نگاه کنی هنوز
جای میخ رو دیوار مونده
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:55 توسط مجنون |
زندگی کاری برای تخت
تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ و این بود زندگی
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:35 توسط مجنون |
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 11:13 توسط مجنون |
2
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 14:6 توسط مجنون |
عاشق بارونی ولی وقتی بارون مياد چترتو باز ميکنی ميگی عاشق برفی ولی از يه گوله برف می ترسی ميگی عاشق پرنده ای ولی اونو تو قفس زندانی می کنی ميگی عاشق گلهايی ولی اونارو از شاخه میکنی چطور انتظار داری باورت کنم وقت ميگی دوستت دارم؟؟؟
**********************************************
2
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 23:50 توسط مجنون |
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و
نگات می کنه بدون براش مهمی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد
سمت تو بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه
بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات
اشک می ریزه بدون دوست داره اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه
بدون عاشقته اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه
بدون دیوونته اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که
براش همه چی بودی اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که
بدونه تو می میره اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که
بدون تو مرده اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن
بدون واسه خاطرتومرده...
2
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 23:40 توسط مجنون |
عاشق و مجنونت شدم * نخونده مهمونت شدم
کلی پریشونت شدم*اما بازم نیومدی قهوه ی فنجونت شدم* شمع تو شمعدونت شدم خاک تو گلدونت شدم* اما بازم نیومدی برف زمستونت شدم *رسوا و حیرونت شدم رسوا وحیرونت شدم* اما بازم نیومدی آفتاب و بارونت شدم*اشکای غلطونت شدم عطر گلابدونت شدم* اما بازم نیومدی ماه تو ایوونت شدم* خراب و ویرونت شدم گل و گلستونت شدم* اما بازم نیومدی سه ماه تابستونت شدم*الوند و کارونت شدم دشتای ایرونت شدم* اما بازم نیومدی دنا و هامونت شدم* نزدیکتر از جونت شدم رگت شدم خونت شدم* اما بازم نیومدی خادم و دربونت شدم* اسیر زندونت شدم گلاب کاشونت شدم* اما بازم نیومدی یه جوری مدیونت شدم*سنگ خیابونت شدم راهی میدونت شدم* اما بازم نیومدی تو سختی آسونت شدم* تو دردا درمونت شدم ناجی پنهونت شدم* اما بازم نیومدی لباس و سامونت شدم*سارق ایمونت شدم چشمای گریونت شدم*اما بازم نیومدی لبای خندونت شدم*گشنه شدی نونت شدم آب فراوونت شدم* اما بازم نیومدی همیشه ممنونت شدم* من نی چوپونت شدم آب توبیابونت شدم* اما بازم نیومدی شعرهای ارزونت شدم*عمری غزل خونت شدم تسلیم قانونت شدم* اما بازم نیومدی کشته ی مژگونت شدم*هلاک چشمونت شدم رفتم و قربونت شدم* اما بازم نیومدی
2
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:41 توسط مجنون |
یعنی میشه... یعنی میشه که ما دوتا یه روزی به هم برسیم مهم فقط رسیدنه حتی اگه کم برسیم یعنی می شه خوشی بیاد دور ما توری بکشه به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه یعنی می شه شب بشینم دست روی موهات بکشم کاشکی بدونم چقدر باید مکافات بکشم یعنی میشه به جای اشک روی چشام سرمه باشه تا کی باید دردو دلا فقط توی نامه باشه یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه چرا تا حالا نشده شاید گناه من باشه یعنی میشه دستای توخاک نگامو پاک کنه بیای با اسبی که بجاش یه دنیا گرد و خاک کنه یعنی میشه یه شب بگن بیا بشین ماه اومده برای دیدنش ولی کلی خاطر خواه اومده یعنی میشه که تو نری؟ بگی نگید ماه اومده انگار نه انگار واست کلی خاطر خواه اومده یعنی میشه به من بگی از این به بعد بال توام چرا برم پیش اونا حالا که من مال توام یعنی میشه غرور تو آب شه بریزه مث برف این همه بستگی داره فقط به گفتن یه حرف خیلی بده آدم دلو هیچ روزی به هیچکس نده وقتی که داد دعا کنه که اون یه روزی پس نده یعنی می شه آبش بدیم اون شمعدونی قرمزه رو یعنی میشه که دستامون با هم مث یه رشته شه هر کی برای اون یکی درست مث فرشته شه یعنی میشه که پیش هم برای هم تب بکنیم از غم زرد اون تب روزامونو شب بکنیم یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم یه خواب راحت بکنیم یه آه راحت بکشیم یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من دیوونت دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رود خونت یعنی میشه همین بشه نه کمتر از این نه زیاد وقتی میگم یادت میاد تو همشو یادت بیاد یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت درست مث تولدم درست مث تولدت یعنی می شه عاشقی لطفش مث نوبرش باشه نه اینکه مثل همه چی خوباش فقط سرش باشه یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه تکیه کلام تو بازم من میمیرم برات باشه یعنی میشه عاشقی رو رنگش کنیم با سادگی بدون درد و دردسر بریم سراغ زندگی یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگاه کنه می گی نمی شه ولی من همش میگم خدا کنه یعنی میشه تو دفترش یه لحظه ام ما باشه یه چیزی بشکنه فقط اونم طلسم ما باشه
2
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:40 توسط مجنون |
قصه اینجوری شروع شد... قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون
2
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:39 توسط مجنون |
در مرام ما رفیقان نیست ترک عهد دوست عهد با هر که ببندیم جانمان در دست اوست .......................................... انیشتین میگه: عشق مثل ساعت شنیه همزمان که قلبتو پر میکنه مغزتو خالی می کنه ............................. سالها بود تو را میکردم*همه شب تا به سحر گاه دعا یاد داری که به من میدادی*درس آزادگی و مهر و وفا همه کردند چرا من نکنم*وصف روی گل زیبای تو را ؟ تا ته دسته فرو خواهم کرد*خنجر خود به گلوگاه نگاه تو اگر خم نشوی تو نرود*قد رعنای تو از این درگاه .................................... روی پلکات خونه کردم پلک نزن خونه خرابم می کنی ………………… یه روز تو جهنم همدیگرو میبینیم تو به این خاطر که دل منودزدیدی منم به این خاطر که تو رو به جای خدا پرستیدم هر چی عشقه با نگینش هر چی خوبه بهترینش آسمونا با زمینش ..................................................... دستت و بکن تو موهات یکی از تارهاشو بکن اونیکه تو دستته به تموم دنیا نمی دم ........................................ برف از آسمون خسته میشه زمستون بهونست برگ از درخت سیر می شه پاییز بهونست دلم برات تنگ میشه نوشته هام برا تو بهونست ................................... به هم که میرسیم 3 نفریم من.تو خوبی از هم که جدا میشیم 4 نفریم .................................... زندگی اجبار است محبت انکار است مرگ انتظار است یاد تو تکرار است .................................
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردد
ندانستم توی ظالم دلی آهن ربا داری
2
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:38 توسط مجنون |
من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم. پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند. هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند درود بر تمام عاشقانی که راه عشق را پیمودند و عشق را در سینه حبس کردند و حرمت آنرا نگه داشتند... درود بر تمام عاشقانی که عشق را فهمیدند و از عشق به زیباییها رسیدند. ديده از ديدار خوبان بر گرفتن مشکل است / هر که را اين نصيحت ميکند بي حوصلست
خداوند به فرشتگان عقل داد بدون شهوت , حیوانات را شهوت داد بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل.هر انسانی عقلش به شهوتش غلبه کند بهتر از فرشتگان است .هر انسانی شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حیوانات است ..... - خون که قرمزه رنگ عشقه / اما اشک که بيرنگه درد عشقه...... - نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند :هر چه بيشتر اوج بگيري ، کوچکتر خواهي شد خاک پایت بوسه گاهم بود و بس برسر راهت نگاهم بود و بس ای تو تنها تکیه گاه خستگی
..................... همیشه عکس نازت روبرویم نگاه تو دلیل جستجویم چرا باید تمام حرف ها را بدون تو به تصویرت بگویم ................ میرسد روزی که بی من سر کنی میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی میرسد روزی که تنها در عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی ............................. اسرار ازل را نه تو دانی و نه من این حرف معما نه توخوانی و نه من پس از پس پرده گفت و گوی من و تو چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من ................................... برای گفتن من شعر هم به گل مانده نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا به پیش درد عظیم دلم خجل مانده .................................... عاشق همه سال مست و شیدا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هوشیاری غصه ی هر چیز خوری چون مست شدی هر چه بادا بادا .................................... با یک دل غمگین به جهان شادی نیست تا یک ده ویران بود آبادی نیست تا در همه ی جهان یکی زندان است در هیچ کجای عالم آزادی نیست ......................................... مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم ......................................................... تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم ..................................................... تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است .......................................................... حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي ياد تو مي افتم هر وقت هي مي گم جاي تو خالي هي ميگم جاي تو خالي تو شباي پر ستاره دل من هواتو داره .............................................. ديروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضي بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق من ياد تو بود/ حق من اعدام بود …………………………. به نام آنکه خواستمش و نخواست خواستنم را و خواستنش را خواهانم تا آن وقت که خواهم بود ………………….. يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه با تو نمی مونم و تو رو نمی خوم. . پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب .................................................................
اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست/ وفا آن است كه پنهاني نامت زير لب دارم ………………………………………. آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه كردم صليب را بر گردنت بیاویز و گفت من كه دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي ؟ گفتم بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين بالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان عشق من است ……………………… به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد/ عجب از محبت من كه در او اثر ندارد/ غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد …………………………….. روزي مجنون پاي سگي را بوسيد, مردم گفتند: چرا؟ گفت: گاهگاهي به كوي ليلي ميرود ……………………. عهد كردم اگر بوسه داد توبه كنم... بوسه اي داد؛ چو برداشت لب از روي لبم توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم …………………………….. دوستیت:زلال/مرامت:عسل/ظاهرت:طلا/باطنت:برف/ وجودت:نعمت/داشتنت:غنیمت/یه دونه ای به خدا......./ ……………………. ترک ما کردی و رفتی با هر که خواهی یار باش این رفیقان نا رفیقند گفتمت هوشیار باش ..................................
بسوزد آنکه غربت را بنا کرد تو را از من منو از تو جدا کرد خدایا می توان ترک جهان کرد نشاید ترک دوست مهربان کرد ............................. بزرگی میگه : کسی که میگه برات می میرم دروغ میگه اونی راست می گه که می گه به خاطر تو زنده ام
اون روزى که به دنيا آمدى داشت بارون مى آمد ولى هوا بارونى نبود اين فرشته ها بودن داشتند گريه ميکردند چون يکى از آنها کم شده بود
**************** وقتى که بارون مى ياد هر چند تا قطره شو که تونستى بگيرى همون قد
منو دوست دارى هر چتد تا شم که |